mail me mail me home page archive
T.N.T

...!

سلام...! این پست رو تقدیم میکنم به پدر و مادر عزیز تر از جانم:

بچه که بودم....بهم میگفتن...۲تا فرشته روی شونه هات نشستنو...کارای خوب و بدت رو می نویسن....همیشه مواظب بودم....

بزرگ که شدم...زیاد حواسم به وجود اونا نیست...

حالا که بزرگ شدم...به یه نتیجه ای رسیدم.....خدا مهربونه...برای اینکه....در کنار اون فرشته های مراقب....دو تا فرشته ی دیگه واسم فرستاد...که بهم تقلب میرسوندن...

بهم یاد دادن که چکار کنم تا فقط اون فرشته ی شونه ی چپم...مشغول نوشتن باشه.... اما بازم....بزرگ که شدم..... از وقتی چشم باز کرم...مراقبم بودن....

بهم یاد دادن چه جوری زندگی کنم....

یاد دادن وقتی می خوام بلند شم....بگم یا علی

 وقتی اب می خورم....بگم یا حسین

...

 بهم گفتن....که یه انسانم...نه یه عروسک واسه ی دیگران....

 بهم فهموندن که ارزشم بیشتر از این حرفاس که بخوام....!

 و خیلی چیزای دیگه که واسه ی خوب بودن و یه انسان کامل بودن باید می دونستم....

 من کوچیک بودم ....پاک و معصوم و حرف گوش کن....

اما حالا شدم یه جوون سرکش و مغرور و.....اخ که چقدر دلم واسه ی اون معصومیت از دست رفته تنگ شده....

خیلی جاها ....یادم رفت....

خدایا ...چرا یادم رفت؟.....چرا اینجوری شدم.....چرا قدرشونو.....نمی دونم....

خدایا دلم گرفته...دوست دارم دوباره شروع کنم.....

نمی خوام دلشون از دست کارام بگیره....

 نمی خوام از من برنجن...!

خدایا به من....به من کمک کن....خدایا.... دوسشون دارم.....

 این پست...اونجوری که می خواستم....نشد....!

 اما بازم دوسش دارم....

خدای من سلامتی و طول عمرشونو ازت می خوام....

عمر با عزت....

 به حق مولود امشب...

 دست هر دوشونو می بوسم....

                        

انفجار ()        link        ۱۳۸٦/٥/٥ - بلا!