...!

سلام!

من از سفر برگشتم.

می خوام اعتراف کنم که عوض شدم.

می خوام اعتراف کنم که دوباره می خوام اینجا بنویسم

می خوام اعتراف کنم که دوباره....دوباره اشتباه کردم.

اما خوب اینم بگم که یکم عوض شدم

یعنی از خدا خواستم که عوض بشم

و حالا باید خودمم تلاشی بکنم.

می خوام فیتیله ی  T.N.T رو روشن نگه دارم.

امیدوارم که خدا  هم کمکم کنه.

دوست داشتم خاطرات سفرم رو اینجا واستون بنویسم اما به دلایلی نمیشه.

یعنی راحت نیستم.

حالا یه کاریش میکنیم66.gif

فعلا

/ 9 نظر / 9 بازدید
مهدی شعبانی پور

سلام حاج آبجی راضیه خانوم گل(کی میره این همه راه رو) خوبی؟ خوشی؟ سفرت که معلومه خیلی خوش گذشته و خیلی حال کردی! واسه ما هم دعا کردی یا نه؟ میدونم واسه همه ی ماها دعا کردی! میدونستم که بر میگردی! خدا کنه همیشه شاد باشی و دیگه هیچ وقت تو دلت غم رو راه ندی! موفق باشی! سلام برسون! به عشقم میسپارمت!

صبح صادق

سلام راضیه جان من چند وقته بهت سر نزدم اینجا انگاری این بار جدن منفجر شده باید برم حسابی بخونم ببینم اینجا چه خبره[چشمک]

صبح صادق

موفق باشی واسه منم دعا کردی یا یادت رفته[شوخی]

صبح صادق

خوندم ولی از هیچ چی سر در نیووردم این اربابی چی بهت می گفته که تو میخندیدی هان؟[سوال][نیشخند] اگه قضیه اون ساعت و پرینت رو به من بگی میرم بهش میگم[زبان][شیطان][چشمک]

رویا

خوش اومدی. آفرین که فتیله رو روشن کردی. دیدی برگشتی؟[چشمک]